الا ای حشمت ِ در بند

شادی سابُجی

شعر و متن از : شادی سابُجی

1     الا ای حشمت در بند ! می دانی ؟ و می دانم نمی دانی !

2     که این یک مصرعی در شعر  ِ تبعید است، با یادت نگارش

3     می شود یک چند، و یادش می رسد اینک به یاد ِحشمت ِ در بند !

4      و مدت ها و مدت هاست اما یک خبر حتی برون ناید،

5     که آیا سالمی در حبس خود حتی ؟ فقط چندین و چندین

6     تکه از جمله برون آمد، که مشغول نگارش ها و خواندن ها

7     به روی تخت ِ زندان ات چنان باشی، و افسوسا که مردم ها

8     به یک درخواست ِ جمعی، نگفتندی همان نام ات به آهنگی !

9     فرامش کرده مردم ها که انگاری که مَردی از کتابت ها و

10     گفتاران، به حکم حبس سنگین چهل ساله و اندی بیشتر

11     اینک گرفتار است ! برای مردمان کشورش بوده که او

12     عزمی به اندیشه، و بعدش نقد و قبل اش هم ارادت ها

13     چنان کرده است، تحول یافت آن حشمت به آن یک

14     حشمت دیگر ! و آن یک حشمت ِ دیگر گرفتار  ِ یکی بند است !

15     نمی آید نوایی اندک وُ کوچک، به حتی گریه ی نوزادکی در تب،

16     نمی آید نوای اعتراضی چند حتی یک صدای بلبلی کوچک،

17     نمی آید نوای پرسشی کوچک، از آن احوال  ِ مرد ِ حبس

18     نمی آید صدای ِ جمعی  ِ مردم که می پرسند آخر این ستم تا چند؟

19     و این گونه است جمعی از همین یک مردمان یادی نمی دارند از

20     این حشمت  ِ محبوس درمانده به زندانی ! که اکنون هم بدون هیچ

21     جرمی این چنین اش باز دارند از تمام  ِ کار وُ نان وُ زندگی هر دم!

22     الا ای حشمت ِ در بند ! افسوس است کین گونه شدی

23     محروم از این یک نوع حیات جمعی و فردی، میان جمع مردم های

24     شهر  ِ دود ِ بی فرهنگ! الا ای حشمت ِ دربند در آن اصفهان ِ غم،

25     صدای شاعری از اصفهان، مانده به تبعیدش، بلندآ چند!

26     نگهبان ات خدا باشد، رهی از حبس  ِ مُلاهای جانی، چند !

27     نگهبان ات خدای آن تمام  ِ رسته گان-آزادگان  ِ این جهان باشد !

28     اله خواهد که از این حبس  ِ بی انصاف ِ چل ساله، رهی زودآ،

29     چنان اش زودتر بس چند ! چه مُلاها بمانندی سریر  ِ قدرت ِ مستی،

30     چه ملاها برفتندی به سوی آن یکی چاه ِ عدم در حومه ی تاریخ !

31    تو انگاری که امیدی به مردم های این شهر  ِ فراموشی نمی باشد،

32    تو انگاری که این یک سیزده روزه، نبوده یک تحول های مثبت هم!

2 آوریل  2025  برابر با 13 فروردین ماه 1404

فرانسه ، در سایه سار دریاچه، حومه ی اندیشه ورزی برای ایران و ایرانی

پانوشت شعر:

============================

یاد و نام حشمت طبرزدی، روزنامه نگار و منتقد اجتماعی را در این لحظات سیزده بدر، از تبعید دور دست گرامی می دارم.  اگر چه در فرانسه هم بهار است اما نوروزی وجود ندارد جز نوروزی در دلها و یادها.  متاسفانه در روزهایی هستیم که سطح تنش های بین المللی بین ایران و ایالت متحده و اسراییل فزونی چندانی گرفته است و هر ثانیه خبر و اخباری بابت احتمال درگیری نظامی بین دو طرف به گوش می رسد! و تمام رسانه ها از این اخبار جنگ احتمالی اسراییل و آمریکا با ایران پر شده است. و درست در همین موقع است که خبری از زندانیان سیاسی دستگیر شده در جنبش اجتماعی “زن زندگی آزادی” به محاق فراموشی سپرده شده است و انگار ذهنیت جامعه فراموش کرده است که عده ی زیادی از اندیشه ورزان و روزنامه نگاران و اهالی قلم اش در پشت میله های حبس هستند !

از سوی دیگر به دنبال 46 سال نوحه سرایی و مداحه گری و غم افزایی پلیدانه ، جامعه ی ایران به شدت تشنه ی شادمانی و خوشی و رقص و لحظه ایی سرخوش بودن است و نبردی سخت میان عمال حکومت شیطان بنیادگرا با مردمان تشنه ی شور و شادی در مناسک باستانی نوروز در سراسر کشور در جریان است و دستگیری های متعددی بابت “لیدرهای نوروز” انجام شده است. و باز در همین پس زمینه ی داخلی عطش ملی به شادی و سرخوشی، باز هم وضعیت زندانیان سیاسی عقیدتی فراموش شده اند.

حشمت طبرزدی به چهل پنج سال و شش ماه زندان محکوم شده است ولی این محکومیت بسیار سنگین به دغدغه ی جامعه و مردم و گروه های سیاسی تبدیل نشده است.، و این فرد در جامعه تنها مانده است.و دفاع از حقوق او فراموش شده است.   و اینجاست که شاعر دست و آستین بالا زده است    

** کلیه حقوق این شعر محفوظ است و شامل قانون مالکیت روشنفکری می باشد، هر گونه کپی برداری و سرقت جزیی و کلی از آن اکیدا ممنوع است. این شعر متعلق به شاد ی سابُجی (شاعر، مترجم، روزنامه نگار) میباشد. باز نشر این شعر بدون هر گونه تحریف و ارجاع دهی به آن مجاز می باشد. هر متنی صاحب حقوق است، حقوق روشنفکر ی متن و خالقیت ادبی متن ، که آن را باید به رسمیت بشناسیم .

پیام بگذارید

رفیق فواد مصطفی سلطانی

اتحاد کارگری