در پنج بخش قبلی این سلسله مطالب تا آنجا که امکان داشت، مختصات بربریت سرمایه داری در این دوره و پیامدهای هولناک آن را علیه بشریت در سطح جهان، در کشورها و مناطق بحرانی دنیای امروز بررسی کردیم. تأکید کردم پایان دادن به تعرض سبعانه و همه جانبه سرمایه داری به همه شئون زندگی و کار طبقه کارگر و مزدبگیران و بشریت به نقش و حضور آگاهانه و سازمانیافته جنبش سوسیالیستی کارگری، به سازماندهی انقلاب کارگری برای درهم کوبیدن نظم وارونه کاپیتالیستی و سد کردن بربریت این نظام گره خورده است. راه سومی نیست. پافشاری بر “سوسیالیسم یا بربریت” و به ویژه من در این دوره بر سوسیالیسم کارگری تأکید ویژه میگذارم صرفأ برای تبلیغ و آگاهگری نیست، مبرمیت روز است. تنها آلترناتیو و گورکن این نظام وارونه و مصائب آن آلترناتیوکمونیستی و کارگری است.بابن بست و سترونی چپ بورژوا رفرمیست هیچ آلترناتیو وسط و بینابینی برای تعدیل و بهبودی در کارکرد سرمایه وجود ندارد. صورت مسئله اینست آلترناتیو سوسیالیستی یا میتواند باسازماندهی انقلاب کارگری بربریت سرمایه را جارو کند و به جایش حاکمیت شورایی کارگری تامین کننده رفاه و آزادی و سعادت به دور از استثمار انسان به دست انسان را بنیاد نهد و یا بربریت سرمایه داری با شدت گرفتن مصائبش به عمر ننگین خود ادامه میدهد.
به میدان آمدن آلترناتیو سوسیالیستی به طورکلی در همه جا و در بطن همه تلاطمات جاری اتفاق نمی افتد. یک روند پراتیکی سازمانیافته و هدفمند را در شرایط مشخص و در جغرافیای معین با محوریت طبقه کارگرآگاه و رهبری روشن بین و سوسیالیست آن میطلبد. همانطور که نمونه تاریخی آن در تجربه درخشان انقلاب کارگری ١٩١٧ روسیه اتفاق افتاد. از این زاویه تحول سوسیالیستی در جامعه ایران و نقش چنین تحولی در جدال قطب کارگر و کمونیسم علیه سرمایه داری نه تنها در خود ایران بلکه در سطح خاورمیانه و جهان اهمیت بالایی دارد. همگان میدانند جامعه ایران آبستن تحولات سرنوشت ساز و تعیین کننده است. جمهوری اسلامی با بحرانهای مرکب و بن بستهای بی پاسخ روبرو است. این رژیم رفتنی است. در یک دهه اخیر فوران خشم مردم تشنه آزادی علیه فقر، گرانی و فساد گستردە در خیزش سراسری دیماە ٩٦ و عروج مجدد جنبش عظیم سرنگونی در آبانماه ٩٨،درخیزش انقلابی چندین ماهه سال١٤٠١و در اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای خود را نشان داده است. پتانسیل این جنبشها با قصد سرنگونی جمهوری اسلامی موجب تغییر جدی توازن قوا به نفع ادامە مبارزه کارگران و مردم عاصی از جمهوری اسلامی و نظام سرمایەداری است. واقعیت مهم اینست، جنبش طبقه کارگر نیروی فعاله و سازنده تحولات مبارزاتی جامعه ایران است. اکنون بیش از هر دوره ای در تاریخ سیاسی ایران، امید و نگاهها به نقش رهایی بخش طبقه کارگر و جنبش کارگری برای نجات جامعه از مصائب فاجعه بار حاکمیت کاپیتالیستی و جمهوری اسلامی دوخته شده است. مردم جان به لب رسیده جامعه ایران در نبردی بی امان برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق آینده ای به دور از ستم و رنج و ناهنجاریهای کنونی، به آلترناتیوی متضمن آزادی و برابری و رفاه چشم دوخته اند. این باور که طبقه کارگر و آلترناتیو کارگری ظرفیت و توانایی ساختن آینده ای به دور از حاکمیت سرمایه و استثمار و تبعیض و نابرابری و تحقق سعادت و رفاه همگانی برای شهروندان را دارد، بیش از پیش توجه جنبشهای اعتراضی رادیکال و محرومان جامعه را به خود جلب کرده است. این نقطه عطف مهمی در مسیر تامین رهبری طبقه کارگر بر جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی و تعیین تکلیف قدرت سیاسی به نفع آزادی و برابری و حکومت کارگری و رهایی قطعی کل جامعە از مشقات نظم وارونه سرمایه داری و جمهوری اسلامی است. لذا با توجه به موقعیت ژئوپولیتیک جامعه ایران در معادلات جهانی به عنوان یکی از کشورهای مهم سرمایه داری در خاورمیانه از کانونهای بحرانی مهم دنیای امروز تحول رادیکال و سوسیالیستی و قدرتگیری آلترناتیو کارگری و شورایی در ایران تأثیرات جهانی و منطقه ای مهمی را بدنبال خواهد داشت. توازن قوا را به نفع جنبش طبقه کارگر و صف آزادیخواهی و برابری علیه بربریت سرمایه در منطقه و جهان تغییر میدهد. حمایت و سمپاتی افکار عمومی مبارزات حق طلبانه در جهان و منطقه را به خود جلب میکند. نقش مهمی در شکل دادن به آلترناتیو آزادیخواهانه و برابری طلبانه فراکشوری ایفا میکند. شرایط واقعی پایه گذاشتن همبستگی مبارزاتی گسترده و ایجاد انترناسیونالیسم کارگری را علیه بربریت کاپیتالیسم فراهم میکند. در دوره سرنوشت ساز کنونی طبقه کارگر و کمونیسم جامعه ایران با رسالت مهمی روبرو است.
فوریه ٢٠٢٥
***