سیاست فضامند و نبرد بر سرِ هژمونی: نقش کومه‌له در جنبش انقلابی کردستان ایران

حامد سعیدی

مسئله­ ی کُردها در ایران، مسئله­ای سیاسی و توأمان منطقه‌ای است. همان‌طور که آنتونیو گرامشی در رابطه با «مسئلۀ جنوب در ایتالیا» مطرح می‌کند، لازم است به جغرافیای سیاسی کردستان به‌عنوان یک مسئلۀ سیاسی پرداخته شود؛ نه‌تنها از نظر عوامل «ساختاری» (اقتصادی و طبقاتی)، بلکه باید به‌عنوان مسئله­ای منطقه­ای/سرزمینی[1] (Morera, 1987: 149) به آن پرداخت. زیرا هم‌نظر با لوفور (1991) و به تأسی از او، «چیزی به نامِ سیاستِ فضا وجود دارد، چرا که فضا سیاسی است» (ص. 59). به این ترتیب، مفهوم «منطقه»[2] به‌عنوان بازتاب‌دهندۀ فضا، محیطی خنثی یا مادی نیست، بلکه از نظرگاهِ اجتماعی در یک فرآیند تاریخی برساخته شده است. از منظر فضامندی، «فضا»، در ادبیات گرامشی، لحظه‌ای حیاتی در «فلسفۀ پراکسیسِ» کلی او – (در معنای عینیِ آن، یعنی همان فعالیت دگرگون‌کننده) است. گرامشی در مقالۀ «برخی از جنبه‌های مسئلۀ جنوب» که پیش از زندان نوشت، حساسیت شدید خود را نسبت به تمایز سرزمینیِ اجتماعا‌ تولیدشده در دولت ایتالیاییِ در حال توسعه، و موانع و فرصت‌هایی که در این جغرافیا برای یک جنبش کمونیستی پیشنهاد می‌شود را نشان می‌دهد Ekers and Loftus, 2012: 26)). فلسفۀ پراکسیس گرامشی «فرودست بودگی، پراکسیس و هژمونی را با هم، در یک وحدت پیچیده، دیالکتیک­مند و متمایز از آن ارائه می‌کند» (Chalcraft, 2021: 91). در تحلیل گرامشی، سیاست فضامندی و تحلیل فضامحور در رابطه با قلمروگرایی، «موضوع ویژگی‌های جغرافیایی و درک این امر است که چگونه موفقیت انقلاب بلشویکی در «شرق» می‌تواند در «غرب» نیز تکثیر شود[3] (Thomas, 2009). از این منظرِ فضامندی، ناهمواری در شکل و محتوای جنبش‌ها و مبارزات سیاسی در فضاهای جغرافیایی مختلف در ایران (یا هر کشور و منطقه دیگری) امری تاریخی است که در سِیر تحول و توسعۀ هر جامعه، در تمایزات فضایی از حیث جغرافیایی میان مکان­ها و مقیاس­های تودرتو، و نیز در توسعۀ انسانی و کثرت جوامع، تبلور پیدا می­کند.

متن پی دی اف

 

پیام بگذارید

رفیق فواد مصطفی سلطانی

اتحاد کارگری