عبدالله اوجالان انحلال «پ کا کا» را اعلام کرد

مازیار رازی

مقدمه:
عبدالله اوجالان، رهبر زندانی حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.کا.کا) روز پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۹۳ (۲۷ فوریه ۲۰۲۵) در پیامی از اعضای این گروه خواست تا به مبارزه مسلحانه خود علیه آنکارا پایان دهند. به این مناسبت متن سحنرانی مازیار رازی که یکماه پیش ۶ بهمن ۱۴۰۳ در کلاب هاوس ارائه داده شد، پیاده شده و انتشار می یابد.
***************
امروزه به هرکجای جهان نظر بیاندازیم اتفاقاتی در حال رخ دادن است. یک جا تحرکاتی می‌بینیم، جایی دیگر مبارزه مردم. یک جا مبارزه مسلحانه است و در نقطه‌ای دیگر جنگ‌های منطقه‌ای و یا خانگی که مردم بی‌گناه قربانیان اصلی آن هستند. وظیفه ما به عنوان مارکسیست‌های انقلابی درک و تحلیل علمی و مارکسیستی از قضایا و پیداکردن پاسخی مناسب برای آن اتفاق ویژه است. در مناطقی مانند روژاوا که به آن اشاره شد، مسئله محوری درک و فهم برنامه و چشم‌انداز تشکلاتی‌ست که در آن‌جا بر سر کار آمده‌اند و به شکلی پایگاه توده‌ای پیدا کرده‌اند. این‌که بدانیم برنامه آنان برای آینده چیست و چه می‌خواهند بکنند.
قبل از این‌که وارد بحث روژاوا و اقداماتی که در منطقه صورت می‌گیرد بشوم بهتر است خاطرنشان کنم که ما از مبارزه توده‌ها در هر بخشی، و این‌جا مشخصا توده‌های کردستان علیه نظام‌های سرمایه‌داری و امپریالیسم و جریانات ارتجاعی منطقه حمایت می‌کنیم، اما این حمایت مشروط است، مشروط به نقد سیاسی و تبادل نظر در مورد فعالیت‌هایی که شاید بتوانیم در آینده مشترکا انجام دهیم.
بنابراین تردید نداشته باشید که ما از مردم کرد در مقابل کلیه جریانات ارتجاعی که قبلا در سوریه بوده‌اند، یا جریانی که اکنون حاکم است و آینده اش هم معلوم نیست و به نظر من از طریق زد و بند از بالا به قدرت رسیده، حمایت می‌کنیم. مبارزه مردم این منطقه به خصوص مبارزه زنان کوبانی در مقابل داعش ستایش برانگیز بود و ما در آن هنگام مقالات متعددی در حمایت از این مبارزات نوشتیم و از آنان در همه پلاتفرم‌های بین‌المللی دفاع کردیم. شکی نداریم که این مردم فریب حکومت جدید را نخواهند خورد. حکومتی که در عرض یازده روز به قدرت رسید. آقای اسد طی این یازده روز چمدان‌هایش را بست و به روسیه رفت و کسی هم متعرض او نشد و همه راه‌ها برای احمد شرع هموار شد که بیاید و زمام حکومت را به دست بگیرد، دستارش را بردارد، کراوات بزند و احتمالا بعدا ریشش را دو تیغه بتراشد و مبدل شود به یک جایگزین معتبر و مورد اعتماد امپریالیسم.
ما به عنوان مارکسیست‌ها از هرگونه مبارزه حال یا آینده مردم سوریه و کردهای رژوا در مقابل جریانات مرتجع منطقه حمایت میکنیم. این موضع ما در مقابل تمام مبارزینی‌ست که بر علیه سرمایه‌داری امپریالیستی و ارتجاع خودی مبارزه می‌کنند، اما در عین حال لحظه‌ای از نقد سازنده غافل نمی‌شویم زیرا معتقدیم نقد یک جریان، انحرافات و کاستی‌های آن را زیرِ ذره‌بین گذاشته و امکان اصلاح را ساده‌تر می‌کند.
چنین نگرشی در مورد مبارزات مردم رژوا نیز صادق است. نوع مبارزه در این منطقه از چه گونه‌ای‌ست؟ رهبران این توده‌های خلاق و مبارز چه می‌گویند؟ چشم‌اندازشان در گذشته چه بوده و اگر تغییری در این چشم‌انداز صورت گرفته آن تغییر چیست؟ چه انحرافاتی وجود دارد؟ همان طور که رفیق نینا هم به درستی اشاره کرد در این رابطه کار زیادی صورت نگرفته، البته اقداماتی انجام شده اما تا کنون به نتیجه مورد نظر نرسیده است.
در مورد چشم اندازه مبارزه در روژا لازم است نخست برنامه مبارزه را بررسی کنیم، ببینیم چشم‌انداز رهبران چه بوده است؟ چه کسی مبلغ این سیاست هاست؟ آیا هنوز رهبری تک‌نفره است، یا شورایی چند نفره این رهبری را برعهده دارد؟
به نظر من رهبر اصلی و مرکزی این مبارزه عبدالله اوجلان است. گرایشات موجود کرد در سوریه و ترکیه از سیاست‌ها و برنامه‌های اوجلان حمایت می‌کنند. در ین صورت باید ببینیم برنامه اوجلان چیست تا بتوانیم به سوالات مطرح در مورد وضعیت کنونی روژاوا پاسخ دهیم.
اوجلان در ملاقاتی که با وکلایش در سال ۲۰۰۴ داشته اعلام کرد جهان‌بینی او به نظرگاه‌های بوکچین نزدیک است. بوکچین یک سوسیالیست آمریکایی‌ست که زمانی با حزب کمونیست آمریکا در ارتباط بود و به جریانات استالینیستی نزدیکی داشت. اما پس از مدتی از آنان جدا شد. زمانی در جوانی با تروتسکیست‌ها احساس نزدیکی می‌کرد؛ اما بعدها مستقل شد و نظرات نوینی مطرح کرده که آقای اوجلان آن‌ها را به مورد اجرا گذاشت و خودش هم به این امر اذعان دارد.
هنگامی که آقای بوکچین در سال ۲۰۰۶ می‌میرد پ ک ک و خود شخص اوجلان طی بیانه‌ای از او به عنوان یکی از بزرگترین دانشمندان اجتماعی قرن بیستم تقدیر می‌کنند. بنابراین روشن است که بحث‌های اوجلان از سال ۲۰۰۲ به بعد تحت تاثیر این شخص بوده است.
بوکچین پس از پشت سرگذاشتن چند نظرگاه سیاسی،‌ سرانجام به نظراتی شبه آنارشیستی، نزدیک به مباحث سوسیالیست‌های تخیلی دوران مارکس، مشخصا رابرت آون از اسکاتلند، گرایش پیدا می‌کند. برنامه‌های اوجلان یعنی همین کمون‌ها، یکسانی صوری، حتی در شکل و نوع لباس، تقسیم درآمد، جایگاه مخصوص زنان و غیره، همه از الگوهایی کپی‌برداری شده از رابرت آون است که او در سال های ۱۸۶۰-۷۰ در کارخانه خود در اسکاتلند به مورد اجرا گذاشت. کارل مارکس یکی از منتقدین راسخ و پیگیر این شخص و پروژه های اجرایی او بود. مارکس می‌گفت همه این پروژه‌ها تخیلی هستند و سرانجامی نخواهند داشت، چرا که تمام این اقدامات در چهارچوب نظام سرمایه‌داری صورت می‌گیرد. نمی‌شود در میان یک اقیانوس بدون قاعده جزیره آرامشی ساخت و امید داشت که آن جزیره تا ابد دوام بیاورد. مارکس درست می‌گفت. جزیره آرامش دیوید آون پس از ده سال از هم پاشید و دوید آون ورشکست شد.
مارکس و آون از دوستان نزدیک یک‌دیگر بودند و هردو مشترکا در بین‌الملل اول فعالیت می‌کردند؛ اما مارکس از این اندیشه برش کرد و یکی از منتقدین اصلی ایده‌های آون شد. بود ایده‌‍‌هایی که آقای اوجلان به اقتباس آن از نظرات بوکچین پرداخت. این عقاید در بنیاد ضدِ مارکسیستی هستند. مارکس در این مورد می‌گوید: ما برای تزیین سرمایه‌داری فعالیت نمی‌کنیم، نمی‌خواهیم در درون نظام سرمایه‌داری یک ناکجا آباد بسازیم. این روش صددرصد شکست خواهد کرد. روش ما این است که ابتدا قدرت سیاسی را به دست بگیریم و بعد از آن اصلاحات را اجرا کنیم.
چه گونه می‌شود در چهارچوب نظام سرمایه‌داری، آن هم نظام سرمایه‌داری عقب‌افتاده منطقه در سوریه و ترکیه با تمام مظاهر دیکتاتوری و دیگر مشکلات فرهنگی، یک ناکجا آباد بسیار مقدس ساخت و گمان کرد می‌شود این الگو را به سراسر جهان سرایت داد. این تخیلات است، تخیلات خوش‌قلبانه، اما رویایی خرده بورژوازی در میان جنبش کارگری. بنابراین در پاسخ به سوالات مطرح در مورد وضعیت امروز روژاوا و مناطق کردنشین ترکیه که به این روز افتاده‌اند بایست خط فکری اوجلان که می خواهد سوسیالیسم را در درون جامعه سرمایه‌داری بسازد، مورد سئوال قرار داد. در وهله نخست، ساختن این جزیره آرامش در بحبوحه تناقضات منطقه و درگیری‌های قدرت‌های بین‌الملی و حضور داعش، امکان‌پذیر بود؛ اما به محض سقوط اسد توسط بخش تطهیرشده همان نیرویی که زنان شجاع کوبانی شکستش داده بودند، این جزیره دیگر ثبات لازم را نداشته و نخواهد داشت. دولت سوریه تغییر چهره داده است و مورد حمایت غرب و دولت‌های مرتجع منطقه می‌باشد. این دولت نوک حمله پیکان خود را متوجه کردهای شمال سوریه کرده و شکی نیست پشتیبانان غربی و منطقه‌ای احمد شرع در ترجیح او بر نیروهای مبارز کرد لحظه‌ای درنگ نخواهند کرد. در دنیای سیاست سرمایه‌د‌اری معیار سمت‌گیری‌ها و حمایت‌ها در منافع سرمایه نهفته است، نه ارزش‌های اخلاقی و انسانی. زمانی حمایت از کردهای منطقه به نفع سرمایه‌داری غرب بود چرا که می‌توانست از این طریق جای پایی درمقابل نفوذ روسیه و ایران در سوریه داشته باشد و خطر داعش را کنترل کند، اما امروز آن نیاز تا حدود زیادی برطرف شده و به محض آن که غرب از اخلاص و سلامت دولت جدید سوریه مطمئن شود، آن نیاز کامالا برطرف شده خواهد بود و بازندگان اصلی این بازی سیاسی مردم ستمدیده کرد خواهند بود.
بحث مارکس در مقابل آون این بود که برای ساختن سوسیالیسم نخست باید نظام سرمایه‌داری سرنگون شود. هر پروژه‌ای به غیر از این تخیلی و محکوم به شکست است. نتیجه پروژه‌های رابرت آون را دیدیم، پروژه‌های اوجلان را هم امروز می‌بینیم و در آینده بیش‌تر هم خواهیم دید. این نظرات به ناکجا آباد ختم می‌شوند. نقد ما به عنوان مارکسیست‌های انقلابی به سیاست‌‌ها و برنامه‌های اوجلان و تمام کسانی که از این برنامه پیروی می‌کنند- با توجه به دلایل تاریخی که برشمردیم- این است که چنین پروژه‌ای به ناکجا آباد می‌انجامد، دوام نمی‌آورد، متلاشی شده و از بین می‌رود، آلتِ دست بورژوازی منطقه یا مشخصا امپریالیسم می‌شود. ما از این نمونه‌های تاریخی کم ندیده‌ایم.
مارکسیست‌های انقلابی با توجه به بحث‌های مارکس باید به درون طبقه کارگر رفته و آنان را برای انقلاب کارگری آماده کنند. اما در کردستان ماجرا وارونه شد. حزبی که در آغاز خود را حزب کارگران کردستان می‌نامید حالا آن نام را کنار گذاشته، چون برنامه آن‌ها مبدل به کنفدرالیسم دمکراتیک شده است. دمکراتیک یعنی چه؟ دموکراسی در جامعه سرمایه‌داری یعنی دموکراسی صوری، دمکراسی برای ثروت و قدرت و دیکتاتوری برای طبقات محروم. آیا در جوامع دموکراتیک کارگران آزاد هستند مزد واقعی خود را از تولید بردارند و اگر سرمایه‌دار مخالفت کرد کارخانه را اشغال کنند. همه می‌دانیم که چنین اتفاقی حتی در قلب سوئیس هم نمی‌افتد، کشورهایی مانند سوریه و ترکیه که جای خودشان را دارند؛ این‌ها حتی از دموکراسی بورژوایی هم بویی نبرده‌اند. بنابراین کنفدرالیسم دمکراتیک یعنی رها کردن مبارزه طبقاتی و نامه تمام.
مسئله کردهای روژوا دقیقا همین است؛ مبارزه طبقاتی، مبارزه بین کار و سرمایه، مبارزه برای تحقق انقلاب کارگری کنار گذاشته‌ شده. آیا کردهای رژوا انسان‌های شریفی هستند؟ بله بسیار شریف هستند، بسیار مبارز هستند. مبارزات زنان کوبانی در تاریخ نظیر نداشت. اما با این دلاوری‌ها و از خودگذشتگی‌ها نمی‌توان انقلاب کارگری سازمان داد. برای تحقق انقلاب کارگری بایست برنامه آن را داشت. رهبری مبارزه کردها یا از ابتدا چنین برنامه نداشته و یا داشته و آن را تغییر داده است. اینک بیش از دو دهه است که اوجلان در زندان است. دولت‌هایی مانند ترکیه که خیرخواه امثال اوجلان نیستند و می‌توانستند در همان روزهای اول سرش را زیر آب کنند. البته فشارهای بین‌المللی و عوامل دیگری موجب شد نتوانند چنین کاری بکنند، اما زنده‌ ماندن او چندان هم بدون فایده نبود.
آن‌ها بخوبی می دانند اگر از طریق این رهبر تغییراتی اساسی در خط حزب داده شود به نفع نظام‌های سرمایه‌داری منطقه خواهد شد؛ چون بر پایه این تغییرات دیگر دولتی سرنگون نمی‌شود و دیگر انقلابی در کار نیست، و دستِ برقضا، این اتفاق افتاد. عبدالله اوجلان وهم‌فکرانش دست از انقلاب برداشته‌اند، می‌خواهند کنفدرالیسم دمکراتیک بسازند، آن‌هم نه کنفدرالیسم سوسیالیستی؛ چون آن‌ را هم کنار گذاشته‌اند و این یعنی خط بورژوایی، یعنی می‌خواهیم در چهار چوب همین نظام سرمایه‌داری حرکت کنیم، حالا یک سری امتیازات هم به ما بدهید، مفهوم این حرکت چیزی بیش از این نیست. آخرین خبری هم که شنیدم خبر سومین دیدار هیئتی از حزب دموکراسی و برابری خلق‌ها با اوجلان بود. هدف این دیدار بررسی روند جدید صلح در ترکیه و شمال کردستان است. رسانه‌های ترکیه پیش‌بینی می‌‌کنند که پس از این ملاقات، اوجلان از نیروهای مسلح پ ک ک خواهد خواست تا سلاح‌های خود را بر زمین بگذارند. بنابراین اشکال اصلی و ریشه مسئله در این نوع همه خلقی نگرش نهفته است.
از این جهت ما بایست در چگونگی دخالت‌گری خود کاملا هوشیار باشیم. ما از هر مبارزه‌ای که بر علیه نظام‌های سرمایه‌داری منطقه صورت می‌گیرد دفاع می‌کنیم، اما درعین حال لحظه‌ای از نقد برنامه و نقد رهبری آن غافل نمی‌شویم. به عنوان مثال برنامه دردست اقدام در روژاوا، اشکال دارد، بنابراین به جایی نخواهد رسید و آلتِ دست خواهد شد؛ مانند بسیاری از جریانات ملی‌گرای منطقه که امروز آلت دست امپریالیسم شده‌اند. ما در عین نقد برنامه‌ای از صمیم قلب آماده شنیدن نظر مخالف نقد‌شونده‌ها هستیم. حاضریم با وقت برابر جلسات مناظره ترتیب بدهیم و از تمام موافقین و مدافعین پ ک ک دعوت می‌کنیم در این مناظرات شرکت کنند.
تجربه نشان داده است که توده‌های منطقه تحت هیچ شرایطی نمی‌توانند و نبایست به امپرالیسم اعتماد کنند. چون امپریالیسم کوچکترین ارزشی برای کرد ها قائل نبوده و نیست، نخست سرزمین کردها را چهار پنج شقه کرد. رقمی حدود ۳۰ میلیون کرد در منطقه به علت مطامع سرمایه‌داری، تنها ملیتی است که دولت ندارد. کردها برای امپریالیسم مهره‌های شطرنج سیاسی هستند. صدام حسین ۵ هزارانسان کرد را در بمباران شیمیایی حلبچه قتل‌عام کرد، صدای امپریالیست‌ها درنیامد. اما اگر کوچک‌ترین اتفاقی برای سربازان خودی بیافتد حاضرند خاک منطقه را به توبره بکشند. با چنین نیرویی نمی‌توان متحد شد. انقلابیون کرد منطقه ، تحت هیچ شرایطی نبایست به امپریالیسم اعتماد کنند. آنان باید در راستای سرنگونی نظام سرمایه‌داری کشوری که در آن زندگی می‌کنند، گام بردارتد. تنها با جایگزینی یک دولت کارگری می‌توان به رهایی از ستم ملی دست یافت و برای رسیدن چنین هدفی باید به درون طبقه کارگر رفت و همراه با طبقه تشکیلات انقلابی تسخیر قدرت را پایه‌ریزی کرد.
مبارزه چریکی جدا از طبقه راه به جایی نمی‌برد. مارکس یکی از منتقدین سرسخت این نوع از مبارزه بود و در زمان خودش بحث‌های فراوانی بر سر این موضوعات با بابوف داشت. پس از مارکس هم بلانکیست‌ها همین روش را اتخاذ کردند. در زمان لنین هم نارودنیک ها چنین کردند. برادر خود او یکی از رهبران نارودنیک بود که مورد نقد لنین قرارگرفت. بحث مبارزه چریکی را از آن جهت پیش کشیدم که اشاره‌ای کرده باشم به استفاده از این روش در گذشته توسط برخی از نیروهای مبارز کرد.
اگر در ارتباط با ترکیه یا سوریه درموقعیتی باشیم که بتوانیم دخالت‌های موثری داشته باشیم، مبارزه چریکی راه درستی نیست. کردها و ترک‌های مبارزی که برنامه انقلابی دارند بایست میان کارگرهای کرد و ترک همبستگی منطقه‌ای ایجاد کنند. در حال حاضر سی میلیون کرد به طور پاره‌پاره در چهار کشور زندگی می‌کنند. چنین نیروی عظیمی بایست به دور از گرایشات احزاب ناسیونالیستی که در خدمت امپریالیسم هستند، با ایجاد ارتباط و همبستگی در میان کارگران ترکیه، ایران، عراق، سوریه اتحاد منطقه‌ای زحمتکشان در راستای منافع خود را رقم بزنند؛ نه اینکه جدا از هم و جدا از کارگران دیگر ملیت‌ها و به صورت منزوی مثلا دست به مبارزه مسلحانه بزنند، این راهش نیست. مبارزه مسلحانه به تنهایی فایده‌ای ندارد، به نتیجه نمی‌رسد. مطمئنا در دوران قیام توده‌ای و دوران اعتلای انقلابی همه مسلح خواهند. تسخیر قدرت بدون مسلح‌شدن امکان ندارد. اما تا قبل از آن باید فعالیت‌های سیاسی صورت بگیرد و این جدایی‌ها بین زحمت‌کشان تقلیل پیدا کند، حل بشود و به کناری گذاشته شود. وجود چنین همبستگی یکی از ضرورت‌های مهم سازمان‌دهی انقلاب در منطقه است.
از این روی سه عنصری که برشمردم؛ مسئله امپریالیسم، مسئله سرنگونی نظام محلی و مسئله اتحاد با همقطاران خود در منطقه جدای از برچسب‌های ملیتی، اهمیت فراوانی دارد. کارگران آگاه می‌دانند طبقه کارگر ایران سرکوب‌گر کارگران کردستان نیست، دولت سرمایه‌داری این کار را می‌کند. دولت‌های سرمایه‌داری در هرکدام از این کشورهای چهارگانه با ایجاد افتراق در میان کردها، ترک‌ها، فارس‌ها و دیگر ملیت‌ها دوام و ثبات خود را تضمین می‌کند. در مقابل چنین شگرد سودجویانه‌ای ما نیز باید بتوانیم حساب‌شده و برنامه‌ریزی شده این اقدامات را خنثی کنیم و امکان اتحادِ میان زحمت‌کشان را به وجود بیاوریم تا شرایط برای انقلاب در هرکدام از این کشورها و شرایط انقلاب در منطقه برای کوتاه کردن دست‌های امپریالیسم آماده شود.
۶ بهمن ۱۴۰۳
در دفاع از رژاوا با نقد به برنامه رهبری آن / مازیار رازی

مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری

پیام بگذارید

رفیق فواد مصطفی سلطانی

اتحاد کارگری