آماده گی افکار عمومی بخشی از امکان تحقق انقلاب است؛ برای ما کمونیستها بحث آماده کردن و آماده شدن “شرایط ذهنی انقلاب” در جامعه، همواره بحثی مطرح و مهم در جهت انقلاب سوسیالیستی بوده است. در صف مقابل، همه دولت ها هم در شکل دهی به افکار عمومی ذینفع و صاحب امکانات متعددی بوده و هستند؛ از نظام آموزشی و تاریخ نویسی جعلی/ملی، تا میدیا و قلم بدستان و مبلغین مزد بگیر ژورنالیست. پس مقوله «افکار عمومی» چه در جهت حفظ وضع موجود و چه در جهت تغییرآن، همواره اهمیتی ویژه دارد. این مقوله را در رابطه با انقلاب در سوریه و البته به هدف بررسی انقلاب در ایران و اهمیت آن مورد اشاره قرار می دهیم.
گروه تروریستی تحریر الشام نه حاصل انقلاب مردم در سوریه، بلکه فرزند نامشروع دولت ترکیه (و بطور غیرمستقیم ناتو) با القائده است. این جریان تروریستی محصول و ابزار سرکوب انقلاب سوریه بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۷ است. در پایان سال ۲۰۲۴ این جریان با حمایت آشکار دولت و ارتش ترکیه؛ دولت قاشیست اسد را برانداخت و اکنون تلاش دارد خود را بر مردم و انقلاب به خون نشسته مردم تحمیل نماید. اینجاست که نقش میدیا در نرمالیزه کردن و در قابل تحمل کردن و در مردمی نشان دادن این تروریستها برجسته می شود. میدیای رسمی سعی در تحمیل این باند رسما جنایتکار، بر انقلابی دارد که سرکوب شد، اما تماماً شکست نخورد. تصرف دمشق توسط جماعت تروریستی تحریر شام، پردهای از پروسه مبارزات مردم علیه حاکمیت اسد نیست؛ بلکه تصویری برای پوشاندن آن است.
بعلاوه تصرف قدرت توسط جریانات اسلامی با حمایت ترکیه و آمریکا -از آنجا که نمیتواند با دوام باشد- لذا شکست انقلاب و یا آن را به اسم جولانی ضرب کردن، هم نیست. هردو اینها تبلیغات مسموم علیه مردم سوریه است. آیا زاویه میدیای رسمی در شکل دهی به افکار عمومی، «عادی سازی شر» نیست؟ «عادی سازی تروریسم» شاید عنوان درست تری باشد. گروهی جنایتکار، به صرف قبول بازی در چهارچوب منافع ترکیه و آمریکا، تبدیل به نماینده و حکومت مردم سوریه می شوند؛ این فقط تأیید جنایت و جنایتکار نیست، همراهی در جنایت است. در دنیای سرمایه داری همه چیز از جمله خود انسان ارزشی متغییر و وابسته به شرایط دارد؛ الجولانی میتواند هم تروریست و قاتل و هم رهبر مردم سوریه باشد؛ فقط بستگی دارد به اینکه آیا منافع دولتهای ذینفوذ را تأمین میکند یا نه. همه چیز به زمان و شرایط خاص بستگی دارد. در دستگاه سیاسی-تبلیغاتی جهان سرمایه داری همه چیز متغییر و وابسته به شرایط است، خود این شرایط هم با اسلجه و سیاست و تبلیغات بالایی ها تعریف می شود. بعنوان مثال، قاسم سلیمانی و یحیا سنوار و الجولانی در دستگاه ژورنالیسم حاکم، هر سه هم تروریستند و هم ناجی؛ بستگی به زمان و مکان و سمتی دارد که ژورنالیست در آن قرار گرفته است؛ در حالیکه برای جامعه و مردم هر سه همیشه تروریست محسوب میشوند چون با جنگ و کشتار و جنایت عمل کرده و مدنیت و انسانیت را پایمال اهداف خود کرده اند. به این ترتیب ژورنالیسم-پولی، یا میدیای-مزدی هردو تعریف را میتواند از فردی واحد داشته باشند، فقط کافی است زمان و مکان و منافع سیاسی طرف معینی در نظر گرفته شود. فعلاً ژورنالیسم غالب جولانی را دولت سوریه مینامد؛ اینکه همین جولانی کارنامه تروریستی و جنایت علیه مردم سویل دارد، جای بحث میدیا و سیاسیون نیست، چون بنبست سیاست و رویکرد سیستم را نشان می دهد. اگر دولت ترکیه خواهان جولانی است، و اگر آمریکا در نهایت حامی ترکیه است؛ پس جولانی رهبر مردم سوریه است؛ همانطور که قبل این به امر و اراده روسیه و ایران، اسد رهبر سوریه بود. اینجاست که میدیا بکار میافتد تا با تغییر چهره و با تغییر لباس و با آیکون های سیاسی تازه ای، از یک تروریست یک ناجی بسازد. محتملا دولت مابعد اسد دولتی اسلامی پرو ترکیه ای است؛ اما این پایان ماجرا نیست. مردم همواره توان آن را داشته و دارند که همه چیز را تغییر و از نو بسازند؛ در صورت دخالت انقلابی مردم، سوریه میتواند سرنوشت دیگری پیدا کند؛ حکم شکست مردم و همه کاره بودن دولتهای آمریکا و ترکیه در تعیین سرنوشت آینده مردم سوریه خطا و نارواست. در شرایط انقلابی نقش مردم تعیین کننده است؛ نقش مردم -در شرایط انقلابی- تحت تاثیر فاکتورهای مختلف معمولا سیال و مواج و زیگزاگی بوده است. آنچه که نقش مردم را از قدرتی ثابت در خدمت منافع خود، به نیرویی نا متعین و اغلب در خدمت سیاستمداران و طبقه حاکمه تبدیل می کند، حزب سیاسی است و نه مهندسی افکار عمومی با پروپاگند خارجی. انواع تبلیغات در جریان است، که مهمترین آن تلاش برای خاتمه یافتگی تغییر و تحولات در سوریه و لذا برگشت دادن مردم به خانه و ممانعت از تداوم انقلاب؛ این تبلیغات منفی گرایانه و خودزنانه حتماً تأثیرات منفی داشته و در جهت شکت مردم و نقش آنها در سرنوشت هنوز نامتعین خود دارد. از یک طرف می گویند جولانی قول داده که حکومتی فراگیر و پایبند به حقوق مردم تاسیس کند؛ و از طرف دیگر جولانی را حاکم جدید سوریه و انقلاب مردم را خاتمه یافته می خوانند؛ این دو رویکرد در یک جهت حرکت میکنند، یعنی همدیگر را پوشش می دهند. مردم هرچند خسته و زخمی و آواره و بی مسکن و دارو و امکانات اولیه زندگی اند؛ اما هنوز تماماً شکست نخورده اند، مردم هنوز فرصت دارند که مانع تصاحب و قبضه قدرت توسط باندهای تروریستی گردند و اینجاست که حزب سیاسی خود را نیاز دارند و هنوز امید هست.
این نگاه ایدئولوژیک است، که سقوط اسد را فقط محصول توطئه کشورهای امپریالیستی می داند؛ که گویا سرنگونی اسد محصول انقلاب نبوده، بلکه کار یک باند تروریستی بوده و دولتهای غربی هیئت تحریر الشام را به قدرت نشانده اند. کشف کرده اند که جریانات اسلامی را امپریالیسم ساخته، امپریالیسم آنها را برای فریب افکار عمومی در لیست تروریستی گذاشته، و هم امپریالیسم در حال بر قدرت نشاندن آنها در سوریه است. پس نتیجه می گیرند: نه انقلابی در سوریه رخ داده است، و نه سرنگونی اسد بدرد می خورد. آنها محکوم کردن بازیگران تاریخ را با محکوم کردن کل روند تاریخ و لذا با محکوم کردن خود تاریخ عوضی گرفته اند. در مورد بازیگران تاریخ هم، فهمشان این استکه فقط انقلابی که کارگران با رهبری کمونیستها برای لغو کارمزدی انجام می دهند، بدرد بخور و انقلاب است؛ و اگر چنین نشد، فقط باید محکوم کرد و گذشت. گویا با دخالت نیروهای راست، بخصوص خارجی و بطور ویژه امپریالیست، انقلاب کثیف شده و دیگر قابل دفاع نیست. اینها تاریخ را پاگیزه و خالص گونه (همانطور که ملت پرست ها آن را مقدس می فهمند) می خواهند. در قاموس ذهنی این کمونیست های خیلی پاکیزه، سرنگونی بشار اسد بدست مردم و برهبری چپ ها صورت نگرفته، پس رژیم چنج آمریکایی است و بدرد نخور و نفرت انگیز است. انگار باید تاریخ در جریان را نادیده گرفت، رد و محکوم کرد، و به امید ظهور تاریخ واقعی نشست، تاریخی که در آن راست ها هیچ نقشی ندارند و دولتهای امپریالیستی هم غایب باشند. این فرضیات خیالی و نوعی مهندسی افکار خودساخته و معکوس است. درواقع همین نگاه بی توجه به واقعیات اجتماعی و ایدئولوژی زده است، که در قدرت دولتی پا جای پای همان شوروی می گذارد: تمام غرب می شوند دیو و هرکس مخالف این دیو بود می شود فرشته؛ در خود غرب هم، همه یک دست و یکسان، و مادام العمر تلقی می شوند.
مهندسی افکار عمومی برای هژمونی سیاسی: برای به سرانجام رساندن یک انقلاب، اراده فردی و جمعی برای هدایت و رهبری انقلاب ضروری است؛ این اراده باید هژمونی اجتماعی کسب نماید، تا قادر به رهبری انقلاب گردد. قبل از اینکه یک انقلاب از نظر مادی و عینی بتواند “دستگاه دولت طبقاتی” را بزیر بکشد؛ باید بتواند از نظر فکری و فرهنگی، (بر آن دستگاه دولتی و آن سیستم طبقاتی) اجتماعا غلبه یابد. یعنی هژمونی انقلاب باید بتواند مشروعیت و حقانیت و مطلوبیت و قانونیت سیستم طبقاتی و دستگاه دولتی در یک جامعه معین را نفی و آلترناتیو آن را ارائه نماید. بنابراین یک خط /گفتمان/ الگوی سیاسی (دولت شورایی) باید توسط کمونیستهای متشکل و متحد در جامعه اشاعه یابد و مقبولیت اجتماعی کسب کند؛ این مطلوب ترین و نه الزاماً تنها راه است که آن مقبولیت اجتماعی به هژمونی سیاسی و انقلاب سوسیالیستی بینجامد. در مقابل، دولت و طبقه حاکم هم، برای حفظ و بقای خود نیاز دارد تا هژمونی اخلاقی-فلسفی-فکری-وفرهنگی خود را گسترانده و به اندازه کافی نیروی انسانی (چه بصورت فریب چه با پرداخت مزد) در حمایت آن بسیچ نماید. در اینجا تلاش دولتها معمولا کسب مقبولیت اجتماعی از راه پروپاگند میدیایی و دستگاه تبلیغاتی، و حفظ هژمونی سیاسی به کمک مهندسی افکار عمومی و چنانچه نشد، به کمک سرکوب نظامی و تبلیغات جنگی است. بنابراین دولتها با استفاده از ابزار میدیایی افکار عمومی را مهندسی می کنند تا هژمونی سیاسی خود را بصورت مشروعیت اجتماعی تامین و تضمین نمایند.
نقش میدیای رسمی: میدیای رسمی اغلب بصورت مافیایی در قبضه قدرت و سیاست معینی اما بطور سیال و منعطف اداره شده و عمل کرده است؛ خیر توطئه ای در کار نیست. در سیستم سرمایه داری، همه چیز با سوختی بنام پول کار می کند؛ میدیا هم از همین قائده پیروی دارد. نقش میدیا و تبلیغات در شکل بخشی به افکار عمومی را نباید دست کم گرفت؛ این نقش خود در خط سیاسی معینی و آن دفاع و حفظ سیستم حاکم بر جهان است، به پیش می رود. مهندسی افکار بعنوان رکنی حساس در سیاست، نقش بازی کرده است؛ چه در جهت حفظ دولت مستقر و چه در جهت انقلاب علیه آن. عمومیت یافتن مهندسی افکار و نقش غیر قابل انکار تبلیغات میدیایی بر آن، بعدی جهانی و علمی بخود گرفته است؛ همه ابعاد زندگی را هم درنوردیده است. حتا می شود گفت: دین و مذهب نوعی مهندسی افکار منجمد و مقدس شده و لذا ابدی شده است، که با تبلیغات روزانه و اجبار قدرت و شمشیر سرپا مانده است. درواقع فرامین روزانه دینی، حکم تبلیغات بی وقفه خرافاتی دارد که قرار است افسار ذهنی بشریت باشد. عادت به سکوت، به تسلیم، و به برده گی، نتیجه طبیعی دین و مذهب و خداباوری است. این چشم به آسمان داشتن، در بعد سیاسی نظر به آمدن ناجی از “غیب” دارد، از جایی دور و ناپیدا، از ورای تصور و تصمیم ما، که بر حسب اراده ماورایی و حکمت الهی، بصورت مشیت نازل گشته است تا دلالتی باشند بر “ظل الهی و آیت الهی” اوباش دیکتاتور حاکم بر بشر. در واقعیت تاریخی و امروزی -حتا قابل مشاهده- آن قدرت مافوق آسمانی، در قدرت دولتی شخص شاه یا رهبر صورت عینیت بخود پذیرفته است؛ آن هم بصورت قدرتی واحد و یگانه و یکتا و مقدس و همیشگی. خوشبختانه در دو دهه اخیر، میدیای اجتماعی بطور انکار ناپذیری دیوار مخوف مهندسی افکار عمومی را شکسته و پروپاگند میدیای رسمی را محدود و دست به عصا کرده است. درمقابل، تئوری توطئه نه بعنوان سرچشمه و سازنده مهندسی افکار؛ بلکه برعکس، بعنوان محصول آن به میدان آمده است. بعبارتی دیگر، چنین نیست که مهندسی افکار در راستای یک توطئه از پیش طراحی شده دشمنان مرئی/نامرئی شکل گرفته باشد؛ بلکه برعکس، این تئوری توطئه است که بخاطر شکل دهی به افکار عمومی به بازار سیاست و رسانه عرضه شده است. هدف تئوری توطئه جلوگیری از شکل گیری اراده جمعی ناشی از خرد جمعی و خنثا کردن اختیار انسان تاریخی است. (انسان تاریخی عبارت از بازیگری در تعین بخشی به اراده جمعی در عینیت دهی به تاریخ جامعه خود است.) بعنوان نمونه، وقتی چهره خمینی جلاد در ماه قرار گرفت، این دست بردن به نهان خرافات مردمی، نه محصول یک توطئه از پیش آماده بی بی سی و اینتلیجنت سرویس و دولت انگلیس برای فریب مردم ایران؛ بلکه برعکس چون می خواستند خمینی را به انقلاب ۵۷ تحمیل و سوار کنند، متوسل به تبلیغ رمالی و خرافات مردم شدند. آنها به قصد ممانعت از رشد و شکل گیری خرد جمعی در پیشروی انقلاب، مهندسی افکار مردم را با ابزار دین و مذهب و خرافه در پبش گرفتند تا منافع خود را تأمین کنند..
برای به حداقل رساندن نقش مخرب مهندسی افکار عمومی، حداقل بخش قابل توجهی از شهروندان لازم است “سواد میدیایی” داشته باشند؛ تا با هژمونی سیاسی و اهداف میدیای جریانات مرتجع رنگارنگ، مقابله شود. همچنین بخشی از مردم به “آگاهی طبقاتی” نیاز دارند، تا فریب ایدئولوژی دشمنان خود را نخورند. بعنوان مثال
ماهیت امپریالیسم به دلایل تکنولوژیک و سیاسی کاملا تغییر و پیچیده شده است(بطوریکه دیگر این نه دولتهای امپریالیستی هستند که بخاطر منابع طبیعی کشورها به آنها حمله نظامی می کنند؛ بلکه این سرمایه داری ملی است که نه فقط “طرح خودکفاییش” پوچ درآمده، بلکه خود بدنبال عرضه منابعش در بازار جهانی برای کسب سود طبقه -خیلی ملی و خیلی مستقل مانند ترکیه و جمهوری اسلامی- خود است). در نتیجه، مبارزه با امپریالیسم میتواند نه فقط به رهایی نینجامد، بلکه حتا منتهی به تقویت سرمایه داری در یک کشور معین گردد. مبارزه با سرمایه داری قبل از هرچیز منوط بر سرنگونی بورژوازی خودی و دولت حاکم بر جامعه (کشور) خود است. اینجاست که فرصت و امکان لازم برای دخالت توده های مردم و جریانات انقلابی پدیدار شده و انقلاب میتواند وارد لایههای جامعه شده و ریشه بدواند
اقبال نظرگاهی
۲۳ دسامبر ۲۰۲۴