انقلاب در سوریه، جدال واقعیات و توهمات

اقبال نظرگاهی

پرداختن به انقلاب در سوریه، برای بررسی انقلاب در ایران معنی می دهد؛ اگرنه صرف اعلام موضع سیاسی بی ثمر است. انقلاب در هر کشور و در هر جامعه ای، ویژگیهای خاص خود را دارند؛ اما در عین حال می توانند پرتو روشنی از چگونگی روند و حرکت انقلاب را، در معرض مطالعه قرار دهند.

صبح روز هشتم دسامبر، با فرار بشارالاسد دولت سوریه مانند برف آب شد. این ذوب شدن دولت بعثی اسدها نتیجه مبارزات چندین دهه ای مردم سوریه، و مشخصا “بهار عربی” در سالهای ۲۰۱۱ به بعد بود. انقلاب در سوریه از مارس ۲۰۱۱ شروع شد، با کشتار و آوارگی میلیونی تا ۲۰۱۷ به خاک و خون کشیده شد و فروخفت، و در دسامیر ۲۰۲۴ با سقوط رژیم جنایتکار، به اولین پیروزی خود رسید. اکنون اولین گام از انقلاب مردم برداشته شده است. اما این اولین گام بسیار مهم، و شرط لازم برای برداشتن گام دوم، یعنی دخالت متشکل و مستقیم مردم در ساختن آینده سیاسی و اجتماعی خودشان است. اکنون و در این لحظه تاریخی، مردم سوریه باید فوری متشکل و متحد وارد میدان دخالت سیاسی در همه امور زندگی جمعی و سیاسی خود شوند، تا انقلابشان را تداوم بخشیده و به پیروزهای هرچه بیشتری برسانند. اکنون زمان اعمال اراده مستقیم و مستمر آحاد مختلف مردم، در شکل نهادها و سازمانها و شوراها و احزاب، برای سازمان دادن به یک جامعه آزاد و برابر است؛ اینها اقدامات لازم و ضروری برای بسط و تعمیق انقلاب در سوریه است. بسط و تعمیق انقلااب در جامعه سوریه ممکن، اما دشوار است. دولت سوریه با همراهی سپاه پاسداران تروریسم اسلامی ایران، در طی سرکوب خونین بهار عربی در سوریه، بسیاری از انقلابیون را کشتار و برهوت فاشیستی ایجاد کردند؛ امروز جامعه سوریه از کمبود انقلابیون زبده و چپ رنج می برد. امروز مردم باید بسرعت متشکل شوند و اعمال اراده مستقیم داشته باشند، تا از سرکوب انقلاب توسط طبقه حاکمه جلوگیری کنند؛ درست اینجاست که جای کمونیستها و انقلابیون سوسیالیست خالی است. چنانچه مردم قادر به چنین دخالتی نشوند و انقلابشان به نفع اسلامیست ها و ناسیونالیست ها خاتمه یابد، امری که متاسفانه بسیار محتمل است، این نشان نمی دهد که مبارزه با اسد و سرنگونی دولتش اشتباه بود و نیروهای چپ و کمونیست باید تا آماده شدن طبقه کارگر صبر می کردند، و فقط در انقلاب سوسیالیستی خودشان شرکت می کردند. چنین تزی نه فقط ضد انقلابی و ارتجاعی است، بلکه غیر علمی است و با روند تحولات اجتماعی و سیاسی و تاریخی، و تئوری مارکسیستی انقلاب، منافات دارد. سکوت و چشم انتظاری مردم، نتیجه رسوبات دیرینه فرهنگ منحط اسلامی است؛ کمااینکه بی اراده کردن فرد، و تجزیه جامعه انسانی به مجموعه ای از افراد منفرد، نتیجه سیستم سرمایه داری است. انتظار و نشستن به امید ناجی و قهرمان هم نتیجه ایدوئولوژی ارتجاعی ناسیونالیسم است.

آینده نامعلوم تحولات سیاسی-اجتماعی در سوریه و مشخصا این دورنمای ضعیف که طبقه کارگر و جبهه سوسیالیستی به میدان نبرد و جدال سیاسی بیاید و منافع عمومی و آزادیخواهانه و عدالت طلبانه آنان را نمایندگی و به پیروزی برساند، بسیاری از کمونیستهای ایدوئولوژیک زده را به این تز منحط و ضد انقلابی رسانده است که از آنجا که طبقه کارگر و کمونیستها رهبری این سرنگونی را به عهده ندارند، لذا این انقلاب نیست، بدرد نمی خورد، و قابل حمایت نیست؛ اصلا رخ ندادنش بهتر است، چون به سناریوی سیاه انجامیده و یا می انجآمد. قبل از هرچیز این یک تز ارتجاعی است، چرا که بنفع حفظ وضع موجود است. دوما ضد انقلابی است، و انقلاب را به شرط تضمین پیروزی سوسیالیسمش مورد حمایت قرار می دهد؛ یعنی چنانچه پیروزی سوسیالیسم تضمن نشود، نه تنها از انقلاب حمایت نمی کنند، بلکه علیه آن دست به شانتاژ هم می زنند. فعلا در اولین هیاهوی خود، خوشحالی از سقوط اسد را شریک شدن در خوشحالی نتانیاهو و دولت اسراییل و امریکا اعلام کرده اند. می گویند انقلابی در کار نیست، و سقوط اسد بدرد نمی خورد چون نتیجه انقلاب طبقه کارگر و کمونیستهای سوریه نبوده، بلکه بر اثر دسیسه اسراییل و بند و بستهای دولتهای مختلف برهبری امپریالیسم جهانی صورت گرفته است. دشمنی این نوع از کمونیستها، با امریکا و اسراییل تا آنجاست که اگر جرات می کردند، محور تروریسم را، با این استدلال که این محور در حال جنگ با امپریالیسم امریکا و دولت صهیونیستی است و ترورهایش موجه و از سر ناچاری است، بنام محور مقاومت برسمیت می شناختند؛ کمااینکه گفتند اگر یحیا سنوار را تروریست بدانیم، پس چگوارا هم تروریست بوده.

با فراری دادن اسد توسط انقلاب مردم، اکنون صفحه سفید تاریخ هر روز صبح بر بخشهای مختلف مردم سوریه گشوده می شود، تا با اعمال اراده مستقیم خود آن را بنویسند، از حاشیه ای ماندن و بار دیگر حاشیه ای شدن خود توسط جریانات منحط اسلامی و ناسیونالیست، جلوگیری نمایند، تا یک زندگی انسانی و یک جامعه امن و آزاد برای خود بسازند. در نتیجه، اگر کسی می خواهد از تاریخ درس بگیرد، درس تاریخ این است که ساکت منشین و بدون تاخیر و بدون وقفه، در تدارک و اجرای ساختار زندگی اجتماعی خود جمعی، از سیاست و اقتصاد تا فرهنگ و زبان و لباس، همین امروز اقدام کنید، از راه قانون نهادهایی ایجاد کنید که فرصت و امکان قبضه قدرت دولتی را، نه فقط به هیچ کس، که به هیچ حزب و بلکه به هیچ ایدوئولوژی سیاسی هم ندهد. دقیقن اینجاست که پرداختن به انقلاب در ایران در پرتو بررسی انقلاب در سوریه برای ما کمونیستها معنی می دهد.

جا دارد یادی کنیم از افراد بی پرنسیبی که فراخوان و برنامه داشتن، و تلاش برای استفاده سریع از این شرایط معین، مثلا جنگ فرضی دولتهای ایران و اسراییل، در جهت تقویت شرایط انقلابی، و مهیا و آماده کردن صف انقلابیون، برای سرنگونی حکومت اسلامی را فرصت طلبی، و موافقت و همراهی با آن شرایط را، شرکت در جنگ جنایتکاران ترجمه کردند و ثابت کردند که نه انقلاب را می فهمند و نه نقش بازی کردن در میدان رقابت سیاسی با مدعیان قدرت سیاسی را. تنها هنری که دارند تیر زدن به پای خود، و البته تخریب رقبای امروز و رفقای دیروز خودشان است. بخش دیگر از این چپ، بار دیگر به بهانه دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین بدست خودشان، این خودشان را جریانات اسلام سیاسی فهمید، و به این ترتیب نه فقط طول عمر آن تز را به سر رسیده ثابت کرد، بلکه اعتبار سیاسی تقدیم آن جریانات تروریست کرد و آنها را نماینده جامعه و مردم سرکوب شده فلسطین دانست و برسمیت شناخت. این چنین بود که داوطلبانه خود را در کنار حماس و حزب الله قرار داد، همانطور که سال ۵۷ خود را در کنار خمینی قرار داده بودند. این چپ شکست خورده، نه تنها علیه افکار عمومی جهانی، بلکه علیه منافع مردم و جامعه خود قرار گرفته، و لذا رسوایی و شکستش را بر سر چپ و سوسیالیسم آوار می کند. مردم ایران نه فقط جذب چنین چپی نمی شوند، بلکه هیچگاه آن را به عنوان یک انتخاب سیاسی در لیست خود قرار نمی دهند؛ چنین چپی فقط ایدوئولوژیک نیست، هپروتی و بی پرنسیپ هم هست.

آنچه که جمهور فاشیسم اسلامی ایران “محور مقاومت”، و دولت فاشیست اسراییل “محور شرارت” می نامند، در واقع “محور تروریسم” بود و شکست خورد. نه فقط شکست خورد، که با شکستش در سوریه و لبنان جمهوری اسلامی را هم در این دو کشور به شکست کشاند. و ناگفته نماند که بر اثر ضربات پی درپی دولت اسراییل شکست خورد، مصداق بارز ضرب المثلی که می گوید: “عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد.” برای این شکست، نه فقط مردمان سرکوب شده سوریه و لبنان خوشحال شدند، بلکه مردم ایران و جهان هم خوشحال شدند. اما کمونیستهای هپروتی ناراخت شدند و جیغ زدند که، مگر نمی بینید سوریه وارد سناریوی سیاه می شود!؟ انگاری سوریه در ۱۳ سال گذشته در شرایط سناریوی سیاه نبود! ذکی بی شرمی سیاسی.

اما منهای توهمات چپ هپروتی ایرانی و جهانی در مورد سوریه و محور مقاومتشان، و بطور کلی جنگ تروریستها در خاورمیانه؛ برای ما که خواهان انقلاب در ایران هستیم پاسخ به این سوال که “آیا این یک انقلاب است؟ آیا تحولات رخ داده شده و در حال وقوع در سوریه، انقلاب است؟” اهمیت خاصی دارد. ما در اینجا فقط با ضد انقلاب سنتی، که تمام جریانات جبهه راست چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی روبرو نیستیم. در دفاع از انقلاب ما کمونیستها همچنین باید پاسخ چپ سنتی و هپروتی و مریخی و غیر سیاسی و ایدوئولوژیک را هم بدهیم؛ چپی که به ظاهر رادیکال و ماگزیمالیست است، و در واقع در کنار ارتجاع علیه انقلاب و رهایی مردم قرار دارد.

فرار اسد و فروپاشی آنی دولت بعث ۵۳ ساله سوریه، و ذوب شدن ارتش مقتدر و خونریز اسد در چند ساعت، قبل از اینکه مدافعان وضع کهن و حامیان ارتجاع در سوریه و جهان را مبهوت نماید، افراد و جریانات چپ را وحشت زده کرده است. مگر می شود بدون توطئه خارجی، و بدون خیانت، و بدون سناریوی امپریالیسم، دولت یک کشور فروبپاشد؟ لابد و در یک تحلیل مبتنی بر عینیات و واقعیات سخت میدانی، تسلیم کردن و تسلیم شدن ارتش سوریه بدون هیچ مقاومتی به یک گروه شبه نظامی، بدون بند و بست و معامله میان قدرتهای جهانی مانند امریکا و روسیه و منطقه ای مانند ترکیه و اسراییل و اتحادیه عرب ممکن نبود. اما این فقط بیان یک بعد از واقعیت و از یک زاویه است. ارتش (بعلاوه دولت) سوریه را مردم سوریه حمایت نمی کردند، بلکه دولتهای ایران و روسیه بود که حمایت می کردند زیرا این ارتش نه علیه دشمنان مردم سوریه بلکه علیه خود مردم سوریه جنگیده بود، و خونها ریخته بود.سرکوبهای این ارتش علیه معترضان سوری در جریان قیامهای مردمی مشهور به “بهار عربی” در دمشق و حمس و ادلب و حلب مابین مارس ۲۰۱۱ تا ژانویه ۲۰۱۲ آنچنان خونین و بی رحمانه بود، که فضا را برای تاخت و تاز گروه های آدم کش جنبش اسلام سیاسی باز کرد و یک جنگ ویرانگر چند ساله را، بر مردمی سرکوب شده تحمیل کرد، و در نتیجه این جنگ خونین دو صف متضاد جنبش اسلام سیاسی بر سر قدرت دولتی، و نیز دخالتهای چندین کشور خارجی سناریوی سیاهی بر مردم سوریه تحمیل شد که نتیجه آن کشتار ۶۵۰ هزار نفر وآوارگی ۷/۸ میلیون مردم بود. سناریوی سیاهی که، اولین مجری و لذا مجرم آن، جمهوری اسلامی ایران بود. دولت سوریه بر نیزه ارتش خونریزش تکیه داشت؛ و ارتش بر حمایتهای همه جانبه دولت منفور جمهوری اسلامی، و حمایتهای سیاسی و نظامی دولت روسیه پوتینی. با برداشتن این حمایتها، بر متن یک شرایط معین جهانی، و بر متن یک جامعه ضد اسدی و آماده عصیان و طغیان، فروپاشی دولت اسد صورت گرفت. اگر جامعه و مردم سوریه، خواهان عملی سرنگونی دولت اسد نبودند این شرایط جهانی، و آن عدم حمایتهای بی دریغ دولتهای ایران و روسیه، نمی توانستند دولت اسد را سرنگون کنند.

یک خصلت همیشگی انقلاب ابن الوقتی آن است. انقلاب قرار ملاقات نمی گذارد، از قبل روز آمدنش را خبر نمی دهد، حتا هنگام آمدن درب نمی زند و به اصطلاح غافلگیر می کند. این خصلت را نباید بهانه غیرقابل پیش بینی کردن انقلاب دانست. آمدن و شدن انقلاب را میشه با محاسبات علمی فهمید. برای مثال هم اکنون انقلاب زیر پوست جامعه ایران در غلیان و فغان است، و هرآن یک یک منفذ، یک روزنه، و یا یک جرقه فی المثل مرگ خامنه ای، می تواند نقطه شروع یک طغیان اجتماعی باشد. داغی اعماق جامعه را می شود از اعتراضات بی وقفه صنفی و اجتماعی، از فریادهای آزادیخواهی زنان و جوانان، و از گسترده گی عدالت جویی و حق طلبی مردم ایران، فهمید. بررسی حتا سطحی مبارزات اجتماعی در ایران نشان از آتشفشانی دارد که زیر پوست جامعه، منتظر لحظه انفجار است. کار انقلابیون کمونیست ایجاد تشکل و همبستگی، تزریق امید، بوجود آوردن یک روزنه، تبیین وضعیت عینی اجتماعی، و رهبری هر اعتراض و کشمکشی است که بر سر قدرت سیاسی در جامعه صورت می گیرد؛ و نه بسنده کردن به دفاع مجرد از تئوریها، اعلام مواضع ها، هشدار به نکن -نمیشه ها، و فعان از سرکوب ها، و مبلغ تز اصلاحاتی ها و سلطنت طلبها زیر نام هشدار به آمدن سناریو سیاه و “فروپاشی اجتماعی”، (همان “تجزیه کشور”، اصلاح طلبان و سلطنت طلبان).

اقبال نظرگاهی

دوازده دسامبر ۲۰۲۴

پیام بگذارید

رفیق فواد مصطفی سلطانی

اتحاد کارگری