محمود صلحی

«لمپنیسم» از ریشه آلمانی «لمپن» یا «لومپن» (Lumpen) گرفته شده است. واژه «لمپن» یا «لومپن» در مفهوم لغوی آن به کسی اطلاق می گردد که به گروه یا طبقه خاصی وابسته نباشد. این واژه معمولاً با پسوند «پرولتاریا» (Lumpen proletariat) بکار می رود و منظور از آن کارگران فقیر و ژنده پوش و بطور کلی کارگرانی است که از طبقه و جایگاه خود بریده و به عنوان گروهی بیکاره اند. از این رو در لغت «لمپن پرولتاریا» مترادف با « بیکاره ها»استعمال می شود.
معنای اصطلاحی واژه فوق، که غالباً در مباحث اجتماعی و سیاسی جوامع سرمایه داری کاربرد دارد، گروه یا اقشار وازده جامعه است که معمولاً ‌در حاشیه شهرهای بزرگ جوامع صنعتی زندگی نموده و از ارتباط و اتصال با طبقات فعال و مولد جامعه بریده اند. این گروه که از جریان زندگی عادی به دورند، بدون شغل و حرفه ای مفید زندگی خود را در شرایط بسیار نامطلوب و سخت بسر می برند. اینان برای امرار معاش و گذران زندگی غالباً به کارهای ناشایست تن می دهند. دزدان، چاقو کشان حرفه ای، اوباش، ولگردان ، روسپیان و جنایتکاران باجگیر خرده پا و نظایر آن را اصطلاحاً در زمره این افراد به حساب می آوردند.
بنابراین این افراد قربانیان جامعه نابرابر سرمایه داری هستند و اگر پای صحبت آنان بنشینی از رنج ها ؛ دردها و نابرابری های جامعه صحبت می کنند. ما آن درد ها و رنج ها را با گوشت و پوست لمس کردیم و برای پایان دادن به آن مبارزه کرده و خواهیم کرد. من به آن اعتقاد دارم که انسانهای زنده روی محیط تآثیر گذار هستند نه محیط روی آنان .
دوستان و رفقاء:
در جواب به آن دسته که چند نفر از مهمانان ما را لمپن خطاب کرده اند. یک خاطره تعریف خواهم کرد امیدوارم از من دلگیر نباشند.
سال ۱۳۷۹ برای سپری کردن ۱۰ ماه زندان به اتهام کومه له خود را به زندان مرکزی سقز تحویل دادم. آن زمان محمد گلابی ( حمه چاوشین) نیز در زندان بود و تعداد دیگر از رفقاء با محمد در اتاق ۲ بند یک مستقر بودند. از بدو ورود به زندان من نیز به اتاق دو رفتم و بچه ها به گرمی مرا تحویل گرفتند. بعد از ورود به زندان فعالیت و کار روز مره خود که همان آگاهی دادن به زندانیان بود شروع کردم. این فعالیت ها زیر ذربین مسئولان زندان پنهان نبود و گزارشگران هر روز گزارش خودشان را به مسئولان زندان می دادند. بعد از مدتی مسئولان زندان به بهانه اینکه مرا نزد پزشک می برند، مرا به زندان سنندج تبعید کردند. رئیس زندان سقز طی گزارشی برای رئیس زندان سنندج توضیح داده بود که متهم محمود صالحی در زندان سقز به فعالیتهای مخرب مشغول بوده ؛ به هیمن دلیل ایشان را تبعید کردیم. وقتی به زندان مرکزی سنندج رسیدیم با توجه به اینکه جرم من سیاسی بود. مرا به بند ۲ که مربوط به معتادان و دزدان بود منتقل کردند. وفتی از درب بند وارد شدم وکیل بند جلو درب ایستاده بود و منتظر زندانی تازه وارد بود. قبل از هر چیز وکیل بند به نامه ای که مربوط به انبار است و همراه همه زندانیان تازه وارد است از دستم گرفت و به آن نگاه کرد و گفت” این آقا جرمش کومه له است و چرا ایشان را به این بند آورده اند؛ اگر این آقا در این بند مشکلی برایش پیش بیاید ما بعدا” چطور جواب کومه له را بدهیم و…” . وکیل بند به افسر نگهبانی مراجعه کرد و این موضوع را با افسر نگهبان در میان گذاشت. افسر نگهبان در جواب وکیل بند گفت” آقای عزیز این دستور رئیس زندان است و متهم باید در بند دو باشد” . ( توضیح در آن زمان وقتی زندانی وارد زندان می شد بلافاصله عده ای دور و بر او را می گرفتند و به برگه انباری که همراه زندانی بود نگاه میکردند. اگر تازه وارد پول همراهش داشت ایشان را با خود می برند تا با آنان هم خرج شود.)
وقتی وکیل بند از انتقال من به بند سه که مروبط به زندانیان سیاسی بود نا امید شد بر گشت و از من سئوال نمود.
وکیل بند: آقای صالحی جرم شما کومه له است؟ بلی من کومه له هستم.
وکیل بند: شما پیشمرگ بودید؟ نخیر من پیشمرگ نبودم بلکه مرا به اتهام کومه له در محل کارم دستگیر کردند.
وکیل بند: پس شما فعالیت تشکیلاتی داشتی؟ به گفته ماموران امنیتی بلی .
بعد از این سئوالات مرا به یکی از اتاق های بند معرفی کرد. معمولا” زندانی تازه وارد باید مدت ها در کلیدور بخوابد تا کسی از زندانیان قدیمی آزاد شود و تازه وارد مرحله به مرحله بتواند به اتاق برود و یا تخت نسیب ایشان شود. وقتی مرا به اتاق معرفی کردند مسئول اتاق کسی بود بنام ……و جرم ایشان دزدی و معتاد نیز بود . مسئول اتاق از من سئوال کرد؛ جرمت چیست؟ من قبل از اینکه جواب دهم نامه انبار را نشان دادم و مسئول اتاق گفت” شما کومه له هستی ؛ پس چرا شما را به بند دزدان و معتادان آورده اند”؟
نمی دانم مسئولان زندان گفتند باید به آن بند مراجعه کنم.
مسئول اتاق به یکی از زندانیان که داخل اتاق بود گفت ” آقای …. …..شما وسایل هایت را بیرون بیاور تا آقای صالحی بیاد داخل اتاق”. من به مسئول اتاق گفتم ” آقای ………. من مشکلی ندارم می توانم درکلیدور استراحت کنم” . اما مسئول اتاق حرف من را قبول نکرد و مرا به داخل اتاق بردند. بعد از مدتی ما مثل یک خانواده شده بودیم و مسئول اتاق یک روز دستور صادر کرد که دیگر کسی حق ندارد به احترام آقای صالحی در داخل اتاق مواد مصرف کند و کل اعضای اتاق باید کارهای آقای صالحی از جمله شستن ظروف، نظافت اتاق و آوردن آب به عهده بگیرند و… هر چند من مخالف دستور مسئول اتاق ب ودم؛ اما مخالفت من تآثیری بر دستورات مسئول اتاق نداشت و زندانیان به صحبت های من در مورد شستن ظروف ، نظافت اتاق و آوردن آب توجه نکردند. جاسوسان به رئیس زندان گزارش داده بودند که محمود صالحی نه تنها معتاد نشده بلکه عده ای از مصرف کردن مواد مخدر خودداری می کنند به شکلی که مئسول اتاق دو به افراد داخل تاق گفته که هیچ کس حق ندارد در داخل اتاق مواد مخدر مصرف کند. رئیس زندان یک روز به داخل بند دو آمد و رو به من گفت: ” آقای صالحی ببخشید که ما شما را به این بند آورده ایم ؛ آوردن شما به این بند تنها به خاطر این بود که بند های دیگر ظرفیت نداشت”؟ مشکلی نیست آقای رئیس زندان .
رئیس زندان: می خواهید به بند دیگر بروید؟.
جواب : خیر نمی خواهم به بند دیگر بروم؛ اتفاقا” بهترین بند زندان همین بند دو می باشد.
رئیس زندان: در هر صورت من به خاطر خود شما گفتم. ممنون مشکلی ندارم.
بعد از مدتی از قاضی ناظر بر زندان درخواست کردم که مرا به شهر سقز برگردانند. اما قاضی ناظر بر زندان به درخواست من جواب منفی داد و اظهار نمود “تا پایان حبس باید در این زندان باشید”. این مورد را با زندانیان بند دو در میان گذاشتم و برای آنان توضیح دادم که خانواده ام برای ملاقات با من باید هر ۱۵ روز یک بار مصافت ۲۰۰ کیلو متر از سقز تا سنندج را طی کنند تا اینکه بتوانند با من ملاقات کنند. با توجه به مشکلات راه ، هزینه ایاب و ذهاب نیز برای خانواده ام سنگین است. برای زندانیان توضیح دادم ؛ اگر مرا به سقز برنگردانند اعتصاب غذا خواهم کرد. طی نامه ای رسما” آن را به قاضی ناظر بر زندان ابلاغ کردم. وقتی مسئولان زندان را به اعتصاب تهدید نمودم ۴۰ نفر از زندانیان به قول کسانی دزدان و معتادان طی یک نامه از من حمایت کردند و نوشته بودند. ” درصورت اینکه محمود صالحی اعتصاب غذا کند ما نیز همراه او و به حمایت از خواست ایشان دست به اعتصاب غذا خواهیم زد”. درخواست زندانیان مثل بمب در داخل زندان ترکید و یک روز بعد مسئولان زندان از خانواده ام درخواست کردند تا جهت انتقال محمود صالحی به زندان سقز اقدام کنند و من را به سقز برگرداندند.
سئوال از این افراد که هر کسی با آنان نباشد او را لمپن و لمپنیسم خطاب می کنند این است؟ آیا به نظر شما عمل دزدان و معتادان بند دو زندان مرکزی سنندج از یک زندانی سیاسی مثبت بوده یا منفی؟.
با تشکر

محمود صلحی

۱۷/۹/۹۶