سه شنبه ۰۳ بهمن ۱۳۹۶ , ۲۳:۲۹:۲۷ به وقت تهران
 
کاوە دوستکامی / مقالات منتخب
گمنامی و جایگاه طبقاتی
دوشنبه, ۱۳ام دی, ۱۳۹۵

در مناسبات سرمایه داری حاکم، مبنای ارزش را قدرت اقتصادی و جایگاه اجتماعی هر فرد بر آن اساس، رقم میزند. متاسفانه اکثریت اقشار اجتماعی، به نحوی جایگاه خود را آگاهانه و یا نا آگاهانه در آن ساختار پذیرفته اند. جایگاه یک کارگر خدماتی با جایگاه یک دکتر در جامعه طبقاتی، بسیار متفاوت است. کما اینکه هر کدام از آن دو نفر به نوبه خود وظیفه ای مهم و ضروری را در جامعه، عهده دار هستند و قاعدتا میبایست از ارزش و احترام مساوی برخوردار باشند. اگر به عنوان مثال این دو نفر در یک جمع ابراز وجود کرده و اظهار نظر نمایند، بازتاب موضع و سخنان هر یک از آنها در میان جمع، متفاوت با دیگری است. توجهی که به آن دکتر و نظرات او میشود قابل قیاس با تاثیر گذاری نظر کارگر خدماتی نیست. جایگاه طبقاتی هر کدام از آن دو انسان، بدون در نظر گرفتن توانایی فردی شان، موقعیت و میدان متفاوتی نسبت به همدیگر، به آنها میدهد. انتظاری که مخاطب از دکتر دارد با انتظاری که از کارگر خدماتی دارد، کاملا متفاوت است. آن دکتر میتواند با تکیه بر موقعیت ممتاز خود هر خضعبلاتی را به خورد جامعه بدهد در حالی که کارگر خدماتی باید با تلاش و زحمت، از موانع بسیاری عبور کند تا بتواند گوشهای شنوایی برای ایده های خود پیدا کند. این پروسه اثبات توانایی، غیر از مشقت بی حد و حصر حتی میتواند به قیمت از دست دادن جان هم تمام شود.
آنهایی که موقعیت اجتماعی برتری دارند، هویت آنها مساوی با اعتبار بوده و در جامعه به سادگی پذیرفته میشوند در صورتی که برای اقشار فقیر، هویت مزیت خاصی را به همراه ندارد. به عنوان مثال نام و نام خانوادگی یک کارخانه دار به خودی خود، اعتباری برای او در جامعه طبقاتی به حساب می آید اما هویت کارگری که برای همان کارخانه دار کار میکند، فاقد هر نوع مزیتی است. به همین دلیل در میان طبقات و اقشار تهیدست، لقب معنا و مفهوم پیدا میکند که معمولا ربطی هم به اسم خانوادگی و غیره ندارد.

بعد از قیام سال پنجاه و هفت، در کردستان بنا به زمینه هایی که وجود داشت، جنبشی اعتراضی شکل گرفت که احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی متنوعی را در بر میگرفت. در راس گروههای راست سنتی، حزب دمکرات کردستان ایران قرار داشت. این حزب بنا به ماهیت بورژوا- فئودالی خود، نفعی در مبارزه با سنتهای کهنه عایدش نمیشد. تازه، تلاش این حزب در زنده نگاه داشتن و تقویت آن سنتهایی بود که ریشه در مصائب اجتماعی کردستان داشت. در جبهه نیروهای چپ هم که کومه له به تدریج در راس آن قرار گرفت، به خاطر سریع بودن اتفاقات در آن زمان و عدم آمادگی نیروها و رهبران آنها برای پاسخگویی به نیازها بر اساس دیدگاه و افقی متفاوت و مدرن، نتوانستند پایه های جنبش اعتراضی توده ای را بر سنگهای آگاهی طبقاتی بنا کنند و به همین دلیل بخشی از سنتها و فرهنگ ارتجاعی دست نخورده باقی ماند.
در تشکیلات کومه له چه در آن زمان که یک تشکیلات واحد بود و چه امروز در میان همه شاخه های منشعب شده که هر یک به نحوی خود را وارث آن میدانند، موقعیت تشکیلاتی افراد با توجه پایگاه اجتماعی شان از هم متمایز بوده و هست. بیشتر رهبران چه در گذشته و چه در حال حاضر، از طبقات دارا در جامعه بوده و از موقعیتی ویژه برخوردار بوده اند. بنا به سنتهایی که به آن اشاره شد، اگر فردی با “نام و نشان” که از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بوده و قدرت سخنوری و نفوذ کلام دارد دریک محله از شهر، یک مرکز کار و یا یک روستا، سخنرانی کند تاثیرات سخنانش به مراتب بیشتر از یک کارگر فقیر و بی نام و نشان خواهد بود. بر این مبنا، قرار گرفتن در جایگاه رهبری و تصمیم گیری برای توانمندان، بسیار ساده تر از فقرا بوده است. با توجه به اینکه کارگران و دیگر ستم کشان همیشه مورد جور و ستم بوده و در همه ساختارهای اجتماعی، قدرت ابراز وجود از آنها سلب شده است، از اعتماد به نفس ضعیفی برخوردار بوده و به ندرت در میان جمع ابراز وجود میکنند اما با توجه به اینکه در زندگی پر از مشقت و ستم خود، آبدیده شده اند، در به عهده گرفتن وظایف سخت و عملی، بی درنگ نقشی موثر و همه جانبه را بر عهده میگیرند. از اینجاست که این دو گرایش موازی با همدیگر شکل گرفته و ادامه پیدا میکند.

در مراسمهای گوناگون احزاب و جریانهایی که خود را چپ و کمونیست میدانند، پوستر تعداد محدودی از رفقایی که در جنبش کردستان جان خود را از دست داده اند و از موقعیت طبقاتی بالایی برخوردار بوده اند، به در و دیوار آویزان میشوند. آن انسانهای مبارز، به دلیل راهی که پیموده اند و تاثیراتی که داشته اند، همگی شایسته قدردانی هستند. اما نباید فراموش کرد که رفقای دیگری هم بودند که بنا با موقعیت ضعیف خانوادگی و غیره، شانس رهبر شدن را نیافتند اما با صداقت و توانایی توصیف ناپذیر خود، تا پای جان از حقانیت مبارزه و اصول و آرمانهای خود دفاع کردند. نباید فراموش کرد که خیلی از آن رفقا در سیاهچالهای زندان، با وجود شکنجه های غیر قابل تصور، داغ تسلیم شدن را بر دل شکنجه گران و اربابان آنها گذاشته و مرگ را بر زندگی پر از حقارت، ترجیح دادند. نباید فراموش کرد نقش آن یاران فداکاری که در ترویج افکار و عقاید خود، با مهربانی و صبوری به آگاه گری و سازماندهی تهیدستان در مقابل ستمگران پرداخته و به عنوان شاخک های حسی تشکیلات، مورد اعتماد آنها بودند. نباید فراموش کرد که رزمندگان کمونیستی که در میدانهای نبرد و در رویارویی مستقیم با دشمن تا دندان مسلح، با جسارت و پایمردی تا آخرین قطره خون خود، چه حماسه هایی از خود به یادگار گذاشتند. آیا باید این اکثریت از رفقای جانباخته، گمنام باقی بمانند و یا اینکه میشود در فرهنگ موجود انقلابی به پا کرد؟

با یک چشمانداز بر لیست نام و نشان رفقا به سادگی میشود به جایگاه طبقاتی و اجتماعی هر یک از آنها پی برد. آنهایی که موقعیت اقتصادی بهتری داشته اند با نام و نشان خانوادگی یا نام و نشان مستعار و معادل با آن، شناخته میشوند. آنهایی هم که فاقد آن موقعیت بوده اند، با لقب محل تولد، لقب های گذشته قبل از مبارزه و یا نوع اسلحه و تجهیزاتی که مورد استفاده قرار داده اند و غیره، شناخته میشوند.

شکست خوردن مقطعی و درجا زدن در مبارزه، عیب نیست. اما درس نگرفتن از شکست ها و ضربه خوردن هاست که اشکال دارد. مشکل اساسی در مبارزه صرفا گمنام بودن و یا لقب دار بودن نیست، مشکل آنجاست که ما هنوز هم سنتهایی را یدک میکشیم که ریشه اصلی بیشتر رنجهایی هستند که بر ما روا داشته شده اند. هر اندازه که این سنتها در جامعه بیشتر باز تولید شوند به همان نسبت هم راه خلاصی از آنها و تبعات منفی آنها طولانی تر و سخت تر خواهد بود.
تا زمانیکه ما ستم دیدگان به تواناییهای واقعی فردی و جمعی خود واقف نشویم، تا زمانیکه به جنگ سنتهای کهنه که همانند زنجیرهایی بر دست و پای ما هستند، نرویم، تا زمانیکه اعتماد به نفس فردی و طبقاتی خود را بدست نیاورده ایم، سخن گفتن از پیروزی و دستیابی به هدف، آرزویی بیش نخواهد بود.

کاوه دوستکامی
۳ اکتبر۲۰۱۶

Kaveh Doostkamis foto.

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2018 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad-k.com